X
تبلیغات
زولا
پنج‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 05:16 ب.ظ

بسم رب شهر رمضان

 

امام سجاد(ع): غیبت او چون غیبت یوسف و رجعت او چون عیسی است که بسیاری از مردم زنده بودن او را انکار می کردند

 

رخسار بی مثالت

 

این روزها دلم خیلی هوای حرم حضرت معصومه(س) رو کرده...دو سالی میشه نرفتم.....بی بی جان یا معصومه خیلی نوکرتم

 

کبوتر هوایی حضرت معصومه منم

صبح تا غروب تو حرم عمه  جونم پر میزنم

کویر قم زیمن تو بهشت رو زمینه

بیچاره اونی که نیاد قبر تو رو ببینه

..............................

 

چند شب پیش خیلی به این فکر کردم که چی شد که دو باره طالب دیدار شدم...به خودم می خندیدم گفتم آخه با چه توشه ای با چه اعتباری با چه آبرویی؟؟!!تو که چیزی نداری .خیلی بهتر از تو ،توصف طالبان دیدار مهدی اند. با چه امیدی دنبال مهدی(عج) راه افتادی و میگی آقا دوست دارم ببینمت؟

خیلی از این حرف ها نگذشته بود یاد داستان اون پیر زن افتادم که با یه کلاف اومد  گفت من هم میخوام یوسف رو بخرم ..گفتند پیر زن  تمام ثروتمندان جمع شدند که یوسف رو بخرند حالا تو با یه کلاف اومدی؟؟ پیر زن گفت : این کلاف تمام سرمایه ی منه من همه ی سرمایم رو براش میدم دوم اینکه اگه یو سف رو به من هم نفروشند به هرحال من هم کنار این همه ثروتمند تو صف خریداران یوسف قرار دارم. چه افتخاری از این بالا تر که  جزئ خریداران  یوسف باشی!! آره منم  با همه ی سرمایم اومدم همه ی سرمایه ی من این جون نا قابل ... من همه ی سرمایم رو کف دستم گرفتم تا یوسف زهرا رو  ببینم حتی برای 5 دقیقه حتی از دور حتی اگه اصلا حواسش به من نباشه...فقط میخوام ببینمش...آره میدونم جون من  در مقابل دیدن او حتی از کلاف اون پیر زن کم ارزش تره  اما چه افتخاری بالا تر از اینکه تو ، تو صف مشتاقان دیدار مهدی فاطمه وایسی کنار اونهایی که سالهای عمرشون رو به ریاضت وزهد گذروندن تا ببیننش...وه چه صف طولانییه!!!  چه ادمایی اینجان...خیلی ها رو میشناسم چه آدمای بزرگی اومدن یعنی میشه بین اینهمه یه روزی نوبت به مام بیفته...قربون صورتت برم یا بن الحسن...چقدر برام سخت ودرد آوره که تو خیابون و مسجد و دانشگاه  و.... برم  دیگران رو ببینم اما تو رو نه

چقدر سخته گوشم همه نوع صدایی رو بشنوه غیر از صدای مناجاتت رو..یعنی میشه ما ماه رمضان قرآن سر گرفتنت رو ببینیم؟....چقدر سخته  اگه یه روز بفهمم که تو لحظاتی  به فکر من بودی در حالی که من اون لحظه تو رو فراموش کردم...آخی چقدر سخته اگه یه روز برسه که تو بیایی و همه تو رو ببینن و من اون روز زنده نباشم...یا باشم ولی بهم بگن برو گم شو تو با این کوله ی پر از گناهت میخوای مهدی رو ببینی ؟ نکنه نوکرات بهم بگن برو گم شو؟؟!!

کاش این شعر جواب تو به ما نباشه!!

 

گفتم که عاشقم بر رخسار بی مثالت

گفتا مزن دم از عشق ای رند هرکجایی

گفتم در انتظارم عمریست تا بیایی

گفتابرو از این در ای زاهد ریایی

گفتم که توبه کردم بگذر ز کرده هایم

گفتا دروغ محض است دائم تو در خطایی

گفتم که تو کریمی ،گفتا نه بر تو بی خیر

گفتم گناه من چیست ،گفتا که بی وفایی

گفتم چرا حبیبا با ما تو این چنینی ؟

گفتا که حقت اینست از بس که بی حیایی

گفتم  فراق تا کی؟ گفتا  که تا تو هستی!!!

گفتم که در فراقت بگذار تا بمیرم

گفتا سزد بمیری در حسرت جدایی!!

گفتم  که حرفت اینست؟؟؟

گفتا سخن همان است!!!

 

 

هنوز هم منتظرت هستم یابن الحسن

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo