X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1384 ساعت 02:30 ب.ظ

بیا یه تصمیم بگیریم، بیا تصمیم بگیریم حال یه نفر رو بگیریم...بیا بجای اینکه حال دوستمون رو بگیریم برای یه بار هم که شده حال شیطان رو بگیریم ...چطوری؟ ..خوب گناه نکنیم....هیچی ...حداقل برای یک روز...راحته ها...باور کن خیلی حال میده...من قول میدم ضرر نمیکنی، هستی؟

اگه هستی تو قسمت نظرات بهم بگو.

خدا یه هدیه ی خوب به مناسبت روز تولدم داد.چند ساعت بعد ازفرستادن پست قبلی ساعت یازده شب با عمار و صادق و سعید رفتیم قرارگاه امیر المومنین تو سنگر های شهدا....چه آسمون خوشگلی داشت.....اونجا رو خیلی دوست دارم با تمام غربتش...تنهاییش ...و بوی شهدا که از اونجا به مشامت میرسه.....باور کن تو این جملاتی که گفتم حتی یه ذره هم شعار ندادم عین حقیقت بود ...خودت باید بیای و ببینی!

میگم یه چیزی...آخرش چیکار میخوای بکنی؟ آخرش که چی؟ بالاخره که میمیری!فکر کن چه توشه ای میخوای ببری؟؟!....پول؟کتاب ودفتر؟تیپ وقیافه؟من بهت نمیگم خودت فکر کن که چیکار باید بکنی؟ببین هم دارم به خودم میگم هم به تو...خداوکیلی این که نشد زندگی که صبح بلند بشی بعد بدون حتی یه خیر شب دوباره بخوابی...میگم بیا سعی کنیم وجودمون مفید باشه اگرم مفید بودیم بیشتر مفید باشیم برای دیگران حتی برای عالم هستی.

بذار یه روز ،تمام زمینه های گناه رو از خودمون دور کنیم...حتی بعضی وقتا یه چیزهایی هست که تو وجود ماست که دیگران رو به گناه میکشونه

اینا بعدا بیچارمون میکنه ها!اگه آدم خودش گناه کنه یه چیزی، ولی اگه موجب گناه کردن چهار نفر دیگم بشه گناهش 4 برابرشده...بگذریم

بیا فردا آره فقط فردا به خودمون وخدامون قول بدیم گناه نکنیم....فقط یه روز اگه حال نکرد ی باز گناه می کنیم....همین

برای آقام: دلم برات خیلی تنگ شده،یه چیزای شنیدم دلم کباب شد،با مرام یه سرم به ما بزن چی میشه مگه؟

دل پریشونم،پریشونم که اربابم نیومد

بعد عمری نوکری ،حتی یه شب خوابم نیومد

و به قول یه بنده خدایی:

با صد امید بر در این خانه آمدم

اقرار میکنم که تو خوبی و من بدم

مردود تر زمن نبوَد بنده ای، ولی

با ور نمی کنم که تو مولا کنی ردم

 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo