X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1384 ساعت 05:57 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم



معشوقی الی الابد...مولانا حسین مدد



حسین برایت میمیرم!...حسین فدایت شوم....جسین نبودم کربلا سپر بلایت شوم



آقا من چقدر دوستت دارم!!( وسط این بحث جناب حافظ داشت فضولی میکرد و همه چیز رو شنید ..بعد اومد در گوشم زمزمه کردیادم نیست فقط یه مشت از این حرفها زد بعد گفت....وقتی میدونی در حد تو نیست این حرفا چرا پا از گلیم خودت درازتر میکنی؟)

 

حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن

 
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

 

 

سرم رو انداختم پایین و رفتم...انگار وقتی میومدم امام حسین هم یه چیزایی فرمود: من فدایی نمیخوام ، سینه چاک نمی خوام، تو جلوی گناه خودت رو بگیر...جون تو چه ارزشی داره؟


هر وقت از تمام گناها پاک شدی اونوقت بیا از این حرفها بزن


....هادی هم خوب بلده بزنه تو برجک ادم...وقتی گنبد امامین رو خراب کردن من خداییش خیلی حالم بد بود...سر کلاس گفتم تو این وضعیت داری میخندی؟


گفت: بابا ...ما هر روز داریم حرمهاشون رو خراب میکنیم با کارهامون عین خیالمون هم نیست ... حالا که فقط چند تا آجر رو خراب کردن!


یه جورایی راست میگفت...راست میگفت دیگه



...هر روز با کارام دلش رو بدرد میارم بعد میگم ...فدات بشم...یعنی چه؟



صد بار عروس توبه را بستی عقد



نا یافته کام از او طلاقش دادی



امروز سوار یه تاکسی شدیم ، رانندهه یک جور حرف میزد از خدا..دین و...یه حدیثهایی می گفت...میثم ازش پرسید چقدر درس خوندید که اینقدر قشنگ حرف میزنید ؟


گفت :والا چهار کلاس


(تو این لحظه من رو مجسم کنید در حال در آوردن شاخ)آخه نمیدونید چطور حرف میزد


دیدم اگه به حدیث بلد بودن و حرف خوب زدن بود(که بعضی وقتا به اینا افتخار میکنیم)این بابای راننده از ما بهتره که....من همه چیز میدونم....در حد نیازم....اما...اما....عمل..عمل کجاست...چرا ایمان من تو زبونمه؟


خونده بودم که ادم برای درست شدن باید اول ظاهرش درست بشه اما چرا من تو ظاهرم متوقف شدم؟



القلب حرم الله.....احذروا معاصی الله......ولا یغتب بعضکم بعضا...حدیث ...آیه....هوووو



نمی گم بدردم نخوردن....باور کن اگه اینا نبودن مارم الان گوشه قلیونیها و شراب خونه ها



پیدا میکردی!



نه ،تاثیر داشتن، اما من عمل نکردم به همه ی اونی که بهش اعتقاد دارم، به همه ی



اونی که از منبع علم خ خودش هدیه برام فرستاد و زمینه های رشدی که برام قرار داد



بعد از زیارت عاشورا آقا جواد یه حدیث قدسی دیگه رو گفت... سرم رو انداختم پایین به خیال اینکه تکراریه.... شروع کرد(عینش یادم نیست خلاصش و مفهومش این بود که) به بندگانم بگو اینقدر جوش و غصه ی دین من رو نخورن من دین خودم رو حفظ میکنم جوش این رو بخورن که لیاقت داشته باشن تا آخر به من و دینم ایمان داشته باشند( میدونم درست نتونستم نقلش کنم...ولی جواب خیلی چیزها رو گرفتم



اول خودم....بعدا کسی....



مولانا حسین مدد





del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo